فرشته کوچولوی منفرشته کوچولوی من، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

یه انتظار شیرین دیگه

سیزدهمین ماهگردت مبارک عزیزم

چه قدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که برای اولین بار با دستام لپای نرمت و نوازش میکردم و اصلا باورم نمیشد که خدا یکی از فرشته های نازش و برامون فرستاده چه لحظه ای بود هم پر از استرس هم پر از هیجان هم شیرین هم غیر قابل توصیف مرور خاطره ی روز تولدت هنوزم برام مثه یه رویا میمونه هنوزم وقتی که تو خواب ناز بهت نگاه میکنم باورم نمیشه ................... از وقتی که اومدی وجود پاکت برامون چیزی نبوده جز برکت و شادی و آرامش دیگه الان لحظه لحظه های زندگیمون با بودن در کنار تو معنی پیدا میکنه . این سیزده ماهی که در کنار هم بودیم زود گذشت با همه ی شیرینی ها و تلخی ها و سختی هاش بودنت در کنارمون ک...
21 مهر 1393

** تولــــــــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــارک **

                                                                                        سالگیت مبارک جینگول طلای مامان              امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لح...
28 شهريور 1393

آخرین ماهگردت مبارک

           سلام به پسر عسلی این روزای مامان که دیگه واقعا واسه خودش یه شیطون جیگر شیرین خوردنی شده روزی که آش دندونیت و پختیم شبش شروع کردی به چهار دست و پا رفتن چند روز اولش مسافت خیلی کمی   میرفتی و میشستی تا بالاخره واسه خودت حرفه ای شدی البته چون با راه رفتنت همزمان شده بود بیشتر  دوست داشتی راه بری ولی دیگه الان هم راه میری هم چهار دست و پا البته هنوز تو راه رفتن خوب مسلط نشدی چند قدم میری یه دفعه میفتی زمین الهی بگردم مامانی انقد خوردی زمین که دیگه برات باسن و کله نمونده تا دلت بخواد شیطون شدی تمام خونه رو زیر و رو میکنی به محض اینکه از خواب بیدار میشی  ...
28 مرداد 1393

پایان 10 ماهگی و رویش اولین مرواریدت

                                                                                     10 ماهگیت مبارک گل پسرنانازم     جینگول نانازم خیلی زود 10 ماهگیتم به پایان رسید و شما وارد آخرین ماه از اولین سال زندگیت شدی لحظه ها خیلی زود میگذرن و هر بار شما وارد یه مرحله ی جدید از فصل زندگیت میشی هر روز یه چیز تازه...
7 مرداد 1393

اولین شب قدر

بازم سلام جینگیل نمکیه خودم این پست و دارم زمانی برات مینویسم که هجده روز از ماه مبارک رمضان سپری شده و ما در آستانه ی اولین شب قدر یعنی شب ضربت خوردن امام علی(ع) هستیم تو یکی از این شبها سرنوشت مون برای یک سال آینده رقم خواهد خورد از خدای مهربونم میخوام که سرنوشت همه مون رو اونطور که مصلحتمون هست رقم بزنه برای  عزیزانم از صمیم قلبم دعا میکنم همینطور برای همسر و پسر عزیزم  امیدوارم سهمتون در این شبهای عزیز تقدیری نیکو - پراز برکت و نور باشه.آمین پارسال تو این شبا وقتی میرفتم مراسم شبهای قدر اولین دعام این بود که به موقع و صحیح و سالم بیای تو بغلم خدا هم ما رو لایق دونست و یکی ...
25 تير 1393

زرد زخم

 جینگیلیه مامان الان تو خواب نازی منم از فرصت استفاده کردم زودی اومدم  آخه خداییش وقت نمیکنم ماشاالله پسمل مامان شیطونی نمیشه ازت غافل شد اصلا یه لحظه تنها نمیمونی همش باید کنارت باشیم وگرنه جیغ و داد و گریه رو سر میدی تو چند روز گذشته همش در حال دکتر رفتن و آزمایش گرفتن ازت بودیم روی شکمت به اندازه ی کف دست زخم شده بود و پوست پوست خیلی ناجور شده بود اولش به اندازه ی یه عدس پوست شکمت کنده شده بود منم فکر کردم خودت با ناخنت خراش انداختی که حالا پوستش کنده شده ولی توی دو سه روز سمت راست شکمت زخمش بیشتر و بیشتر شد بعد هی تاول میزد یواش یواش دستاتو کمرت و یه کم از پاتم زخم و پوست پوست شد با بابایی رفتی پیش متخصص...
5 تير 1393

پایان 9 ماهگی

بالاخره تونستم بیام برات آپ کنم ماشاالله اصلا وقت نمیزاری واسه مامانی الانم که دارم برات مینوسم با بابایی رفتی بیرون ددردودور جینگیلیه مامان یه چند وقتی بود  که اصلا آروم و قرار نداشتی همش جیغ میزدی به خاطر دندونت چند روزیه آروم شدی ولی از دندون خبری نیست چهاردست و پا هم نمیری فقط دستاتو میزاری جلوت به سمت جلو  حرکت میکنی ولی پاهات و خوب نمیتونی بزاری وقتی حالت چهار دست و پا میگیری مام کمکت میکنیم که حرکت کنی زودی خسته میشی و پخش زمین میشی اگه بلندتم نکنیم  شروع میکنی به گریه کردن الهی خودم تنهایی فدای این جینگیلیه تنبلم بشم هر وقت میای بغلم تا اونجایی که میتونی موهای مامان و...
22 خرداد 1393